سلام صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيدو پس از آن ابتدا آهنگ مررد علاقه خود را انتخاب کنید در ضمن نظر یادتون نره ...
|
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب دریاب که دایم در صدف گوهر نباشد غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد ایا پر لعل کرده جام زرین ببخشا برکسی کش زر نباشد بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که در کوثر نباشد بشوی اوراق اگر همدرس مائی که علم عشق در دفتر نباشد ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنس بسته زیور نباشد شرابی بی خمارم بخش یارب که با وی هیچ دردسر نباشد من از جان بنده سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد بتاج عالم آرایش که خورشید چنین زیبنده افسر نباشد عجب راهی است راه عشق کانجا کسی سر برکندکش نباشد بنامیزد بتی سیمین تنم هست که در بتخانه آذر نباشد کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست.
نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است. زنجیره ی اشاره همچنان از هم پاشیده است که حلقه های نگاه در هم قرار نمی گیرد. دنیا نشانه های ما را در حول و حوش غفلت خود دیده است و چشم پوشیده است. نزدیک شو اگر چه حضورت ممنوع است. وقت صدای ترس خاموش شد گلوی هوا و ارتعاشی دوید در زبان که حنجره به صفت هایش بدگمان شد. تا اینکه یک شب از خم طاقی یک صدایت لرزید و ریخت در ته ظلمت و گنبد سکوت در معرق درد برآمد. یک یک درآمدیم در هندسه انتظار و هر کدام روی نیمکتی یا زیر طاقی و گوشه میدانی خلوت کردیم: سیمای تابخورده که خاک را چون شیارهایش آراسته است. و خیره مانده است در نفرتی قدیمی که عشق را همواره آواره خواسته است تنها تو بودی انگار که حتی روی نیمکتی نمی بایست بنشینی و در تراوت خاموشی و فراموشی بنگری .
این شب ها
The wound of night was turning pale
|
درباره من
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالببهمن ۸٧آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ آذر ۸٦ آبان ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ نویسندگانصابر و محمد صادق فرهادیپیوندها
محمد |